تبليغاتX
تماشا

تماشا

به تماشا سوگند...وبه آغاز كلام...وبه پرواز كبوتر از ذهن ...واژه اي در قفس است

سرود آفرينش از كتاب كوير (مرحوم دكتر علي شريعتي)

(در آغاز هیچ نبود.کلمه بود وآن کلمه خدا بود.) تورات

وکلمه بی زبانی که بخواندش و بی اندیشه ایی که بداندش چگونه می تواند بود؟وخدا یکی بود وجز خدا هیچ نبود.با نبودن چگونه می توان بودن؟

وخدا بود وبا او عدم.وعدم گوش نداشت.حرفهایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم وحرفهایی هست برای نگفتن.حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمیارند.حرفهایی شگفت.زیبا واهورایی همین هایند.وسرمایه ماورایی هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.حرف های بیتاب و طاقت فرساکه همچون زبانه های آتشند و کلماتش هر یک انفجاری را به بند کشیده اند.کلماتی که پاره های بودن آدمی اند...

اینان هماره در جستجوی مخاطب خویشند.اگر یافتند یافته می شوند...و....در صمیم وجدان او آرام می گیرند واگر مخاطب خویش را نیافتند  نیستند.واگر او را گم کردند.روح را از درون به آتش می کشند و در دمادم حریق های دهشتناک عذاب بر می افروزند وخدا برای نگفتن حرفه های بسیار داشت که در بیکرانگی دلش موج می زد وبیقرارش می کرد وعدم چگونه می توانست مخاطب او باشد؟

هر کسی گمشده ایی دارد.و خدا گمشده ایی داشت.هر کسی دو تاست وخدا یکی بود.هر کسی به اندازه ایی که احساسش می کنند هست.هر کسی را نه بدانگونه که هست احساس می کنند.بدانگونه که احساسش می کنند هست.

انسان یک لفظ است که بر زبان آشنا می گذرد وبودن خویش را از زبان دوست می شنود.هر کسی کلمه ای است که از عقیم ماندن می هراسد ودر خفقان جنین خون می خورد و کلمه مسیح است.آنگاه که روح القدوس ـ فرشته عشق ـ خود را بر مریم بیکسی بکارت حسن می زند و با یاد آشنا فراموشخانه عدمش را فتح می کند و خالی معصوم رحمش را ـ که عدمی خواهنده.منتظر.محتاج ـ از حضور خویش لبریز می سازد وآنگاه مسیح را که آنجا چشم به راه شدن خویش بیقراری می کند.می بیند.می شناسد.حس می کند و اینچنین مسیح زاده می شود.کلمه هست می شود .در فهمیده شدن می شود ودر آگاهی دیگری به خود آگاهی می رسد.که کلمه در جهانی که فهمش نمی کندعدمی است که وجود خویش را حس می کند و یا وجودی که عدم خویش را .

و در آغاز هیچ نبود.کلمه بود و آن کلمه خدا بود.

عظمت همواره در جستجوی چشمی است که او را ببیند و خوبی همواره در انتظار خردی است که او را بشناسد و زیبایی همواره تشنه دلی که به او عشق ورزد و جبروت نیازمند اراده ایی که در برابرشبه دلخواه رام گردد وغرور در آرزوی عصیان مغروری که بشکندش و سیرابش کند وخدا عظیم بود و خوب و زیبا و پر جبروت و مغرور اما کسی نداشت.خدا آفریدگار بود و چگونه می توانست نیافریند؟

وخدا مهربان بود و چگونه می توانست مهر نورزد؟بودن می خواهد! واز عدم نمی توان خواست و حیات انتظار می کشد و از عدم کسی نمی رسد.

وداشتن نیازمند طلب است و پنهانی بیتاب کشف و تنهایی بیقرار انس و خدا از بودن بیشتر بود واز حیات زنده تر و از غیب پنهان تر واز تنهایی تنهاتر وبرای طلب بسیار داشت  و عدم نیازمند نیست.نه نیازمند خدا.نه نیازمند مهر. نه می شناسد نه می خواهد و نه درد می کشد و نه انس می بندد و نه هیچگاه بیتاب می شودکه عدم نبودن مطلق است و خدا بودن مطلق بود.وعدم فقر مطلق بود و هیچ نمی خواست و خدا غنای مطلق بود و هر کسی به اندازه داشتن هایش می خواهد.

و خدا گنجی مجهول بود که در ویرانه بی انتهای غیب مخفی شده بود. وخدا زنده جاوید بود که در کویر بی پایان عدم تنها نفس می کشید.دوست داشت چشمی ببیندش.دوست داشت دلی بشناسدش ودر خانه ایی گرم از عشق روشن از آشنایی استوار از ایمان و پاک از خلوص خانه گیرد.

وخدا آفریدگار بود و دوست داشت بیافریند.زمین را گسترد و دریا ها را از اشک هایی که در تنهایی ریخته بود پر کرد.وکوه های اندوهش را که در یگانگی دردمندش بر دلش توده گشته بود بر پشت زمین نهاد و جاده ها را ـ که چشم به راهی های بی سو وبی سرانجامش بود ـ بر سینه کوهها و صحرا ها کشید.

واز کبریایی بلند و زلالش آسمان را بر افراشت و دریچه همواره فرو بسته سینه اش را گشود و آههای آرزومندش را ـ که در آناز ازل به بند بسته بود ـ در فضای بیکرانه جهان رها ساخت.با نیایش های خلوت آرامشسقف هستی را رنگ زد وآرزوهای سبزش را در دل دانه نهاد و رنگ نوازش های مهربانش را به ابرها بخشید واز این هر سه ترکیبی ساخت و بر سیمای دریاها پاشید ورنگ عشق را به طلا ارزانی داد و عطر خوش یادهای معطرش را د دهان غنچه یاس ریخت و بر پرده حریر طلوع سیمای زیبا و خیال انگیز امید را نقش کرد ودر ششمین روز سفر تکوینش را به پایان برد و با نخستین لبخند هفتمین سحر بامداد حرکت را آغاز کرد:کوهها قامت برافراشتند و رودهای مت از دل یخچال های بزرگ بی آغاز به دعوت گرم آفتاب جوش کردند واز تبعیدگاه سرد و سنگ کوهستان ها بگریختند و بیتاب دریا ـ آغوش منتظر خویشاوند ـبر سینه دشت ها تاختند و دریا ها آغوش گشودند و ... در نهمین روز خلقت نخستین رود به کناره اقیانوس تنها هند رسید و اقیانوس که از آغاز ازل در حفره عمیقش دامن کشیده بود.چند گامی از ساحل خویش  رودرا  به استقبال بیرون آمد و رود آرام و خاموش خود را ـ به تسلیم و نیاز ـ پهن گستردوپیشانی نوازش خواه خویش را پیش آورد و اقیانوس ـ به تسلیم و نیاز ـ لبهای نوازشگر خویش را پیش آورد و بر آن بوسه زد.واین نخستین بوسه بود.

ودر یا تنهای آواره و فراجوی خویش را در آغوش کشید واورا به تنهایی عظیم و بیقرار خویش  اقیانوس  باز آورد.واین نخستین وصال د. خویشاوند بود.

واین در بست و هفتمین روز خلقت بود.و خدا می نگریست.

سپس طوفان هابر خاستند و صاعقه ها در گرفتند و تندرها فریاد شوق و شگفتی بر کشیدند و :

باران ها و باران ها و بارانها.

گیاهان روئیدندو درختان سر بر شانه هم بر خاستند و مرتع های سبز پدیدار گشت و جنگل های خرم سر زد و حشرات بال گشودند و پرندگان ناله بر داشتند و پروانگان به جستجوی نور بیرون آمدند و ماهیان خرد سینه دریاها را پر کردند...و خداوند خدا هر بامدادن از برج مشرق بر بامآسمان بالا می آمد و دریچه صبح را می گشود و با چشم راست خویش جهان را می نگریست و همه جا را می گشت و ...

هر شامگاهان با چشمی خسته و پلکی خونین از دیواره مغرب فرود می آمد و نومید و خاموش سر به گریبان تنهایی غمگین خویش فرو میبرد و هیچ نمی گفت.

وخداوند خدا هر شبانگاه بر بام آسمان بالا می آمد و با چشم چپ خویش جهان را می نگریست و قندیل پروین را بر می افروخت و جاده کهکشان را روشن می ساخت و شمع هزاران ستاره را بر سقف می آویخت تا در شب ببیند و نمی دید .خشم می گرفت و بیتاب می شد و تیرهای آتشین بر خیمه سیاه شب رها می کرد تا آن بدرد و نمی درید ومی جست و نمی یافت و...

سحر گاهان خسته و رنگ باخته .سرد ونومید .فرود می آمد و قطره اشکی درشت از افسوس بر دامن سحر می افشاند و می رفت و هیچ نمی گفت.

رودها در قلب دریا ها پنهان می شدند و نسیم ها پیام عشق به هر سو می پراکندند و پرندگان در سراسر زمین ناله شوق بر می داشتند و جانوران هر نیمه با نیمه خویش بر زمین می خرامیدند و یاس ها عطر خوش دوست داشتن را در فضا می افشاندند و اما...

خدا همچنان تنها ماند و مجهول.ودر ابدیت عظیم و بی پایان ملکوتش بی کس!ودر ُرینش پهناورش بیگانه.می جست و نمی یافت.آفریده هایش او را نمی توانستند دیدونمی توانستند فهمید.می پرستیدندش اما نمی شناختندش و خدا چشم به راه آشنا بود.

پیکر تراش هنرمند و بزرگی که در انبوه مجسمه های گونه گونه اش غریب مانده است.در جمعیت چهره های سنگ و سرد تنها نفس می کشید.کسی نمی خواست .کسی نمی دید.کسی عصیان نمی کرد.کسی عشق نمی ورزید.کسی درد نداشت...و...

و خداوند خدا برای حرف هایش باز هم مخاطبی نیافت !هیچکس او را نمی شناخت.هیچکس با او انس نمی توانست بست.

انسان را آفرید!و این نخستین بهار خلقت بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 23:34  توسط رسول  | 

اندر حكايت شيوع آنفلو نزا در شهر كازرون

تا كنون انواع و اقسام آنفلونزاهاي مختلفي كشف شده كه انسان از ساير جانداران گرفته است. در اين نوشته كوتاه تلاش شده است تا عناوين و علائم خاص هر يك توضيح داده شود :

آنفوآنفلونزاي بزي: مشخصه و علامت ويژه اين نوع از آنفولانزا كه از يك بز به يك انسان منتقل شده است مي توان به نمايان شدن آب دماغ مبتلا در ميان انظار عمومي اشاره كرد. اين صحنه هر چند بسيار ناهنجار و به نحوي از انحاء حتي دلخراش است اما كمك بسيار بزرگي در تشخيص اين نوع از بيماري و مبتلايان آن مي نمايد.


]-->آنفلونزاي گووي(گاوي): البته برخي به اشتباه آن را جنون گاوي نيز ناميده اند! از مشخصات و علائم بارز مبتلايان به اين نوع بيماري كه نخستين بار از گاو به انسان منتقل شده است مي توان به انجام حركات ديوانه وار، بسيار ناهنجار و ضد ارزشي اين مبتلايان اشاره كرد بدانگونه كه گاه تا 24 ساعت هم به شكل ناموزوني حركات موزون نموده و اصلا احساس خستگي نمي نمايند. مبتلايان به اين نوع از آنفلونزا، سرانجام كاری دست خود و يا ديگران داده و به نحوي از انحاء و البته به شكل دلخراشي سر به نيست مي گردند.


آنفلآنفلونزاي سگي: مبتلايان به اين نوع از آنفلونزا كه نخستين بار از يك سگ به يك انسان منتقل شده است اغلب به شدت وفادار شده و به طرز مشكوكي بر خلاف گذشته خود، به زن و زندگي خويش ابراز علاقه و اظهار پايبندي و وفاداري مي نمايند. البته اين نوع از مبتلايان پس از بهبودي به حالت سابق خويش بازمي گردند!


]-->آنفلونزاي خوكي: اين نوع از آنفلونزا، اين روزها مد روز مي باشد و بيشتر نصيب از ما بهتران و افراد باكلاس مي شود و ابزاري براي تفاخر و كلاس گذاشتن آنها شده است! افراد مبتلا به اين نوع از آنفلونزا تمايل زيادي به استراحتهاي طولاني مدت در منزل و در جاهاي گرم و نرم داشته و از كار و به ويژه درس و مدرسه فراري هستند!


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 1:6  توسط رسول  | 

اينترنت

خیلی از پدیده های پیشرفته‌ی تکنولوژیک، به خصوص در زمینه‌ی علوم ارتباطات حسنه که در نهایت منجر به ازدحام کوچه‌ی خوشبخت و کم شدن فاصله های غرق ابهام می‌شود، کانّه تیغ دو دم می‌مانند و چاقوی دو سر که قاعدتاً نباید دسته‌ی خودش را ببرد؛ اما به هر حال گاهی بستگی به دسته بندی‌های موجود نیز دارد. با این ابزار و آلات تکنولوژیک، هم می‌شود کار خلاف و خفن کرد، و هم می‌شود از آن برای توسعه‌ی خیر و خوبی در سطحی وسیع و گسترده‌تر از صندوق‌های خیرات و صدقات استفاده‌ی بهینه کرد که باعث شود تا ایرانیان عزیز سالی 220 میلیارد تومان صدقه بدهند تا ما بتوانیم مقداری از پول نفت را در صندوق ذخیره‌ی ارزی، برای سفره‌های مردم پس انداز کنیم. جای دوری نمی‌رود.

دعوت به نیکی:
تو نیکی کرده در صندوق بنداز
که ارز کشورت گردد پس انداز

اینترنت هم یکی از مدرن‌ترین جلوه‌های پیشرفته‌ی تکنولوژی ارتباطی است که در ازمیان برداشتن مرزها و درزها کولاک می‌کند و زمین و زمان را به هم می‌دوزد تا بتواند مثلاً دو نفر از اهالی پاریز کرمان و پاریس فرانسه را به هم نزدیک کند. حتی اگر شده، به قیمت دور کردن از والدین گرامی که دارند از اتاق پهلویی، شما را برای صرف شام صدا می‌زنند و شما ششدانگ هوش و حواستان مشغول به چت کردن است که: چه کسی بود صدا زد سهراب؟... بله، شما نیز اطلاع دارید که: عشق صدای فاصله‌هاست/ صدای فاصله‌هایی که غرق ابهام‌اند... و اینترنت آمده است تا همین فاصله‌ها را از بیخ(وبلکه هم بیشتر) کن فیکون کند.

مولانا اینترنت:
آمده‌ام که سر برم، اینترنتم خبر برم
خانه نشسته‌ای تو را، ازخانه‌ات بدر برم

نمونه‌های بی شمار استفاده‌های زشت و نادرست از اینترنت را در عرصه‌های مختلف اخلاقی و اجتماعی و سیاسی و اغتشاشات نرم و برنامه‌های کودک و خانواده و آشپزی و... امثالهم، از همان دوران ایران باستان متأسفانه همیشه شاهد بوده‌ایم. همچنان که در زمینه‌ی تیغ و چاقوی تیز نیز عین همین پرونده کیفری مفتوح است. هم با آن در طول تاریخ، چاقوکشان بسیاری لطف کردند شکم سفره کردند، و هم جراحان چیره‌دستی به کمک آن غده‌های چرکین بسیاری را از کالبد جامعه‌ی بشریت، قلفتی در آورده‌اند و البته پول عملشان را هم خیلی شفاف و به صورت رومیزی دریافت کرده‌اند.

خدا را صد هزار مرتبه شکر که سرعت اینترنت در ایران به همت استوار مسؤولان دلسوز مخابراتی پایین است و همین امر مبارک نقش زیادی در کاهش جرم‌های اینترنتی دارد. امروز متأسفانه هر صفدرقلی نامی و هر شاغلام عوامی خودش را از طریق پریز تلفن به اینترنت کذایی وصل می‌کند. غافل از آن که منظور حضرت مولانای بزرگ، اشاره به چیزهای دیگری است اگر از طرف حق تعالی (دامت ظلّه) خطاب به حضرت موسی با عتاب گفته است: «تو برای وصل کردن آمدی...».

اخیراً زمزمه‌های مشکوکی بلند شده است که گویا شرکت مخابرات ایران که پیش از این، فعالیت برخی شرکت‌های ارائه دهنده‌ی اینترنت پرسرعت را ــ که اجنبی‌ها به آن «ADSL» هم می‌گویند و قصد دارند با این نامگذاری غیرارزشی کلاس کار را بالا ببرند ــ با اکراه پذیرفته است؛ پاره‌ای از مسؤولان آن، حد اقل در مقام حرف، از ضرورت توسعه‌ی اینترنت پر سرعت سخن می‌گویند که پر واضح است نباید بگویند. هر آدم عاقل و بالغی می‌داند که سرعت زیاد خوب نیست. منجر به ایجاد اغتشاش در رانندگی جامعه و چپ کردن خودروهای تندرو می‌شود.

تعریف کاربر:
کاربر آن نیست که گه تند و گهی خسته رود
کاربر آن است که آهسته و پیوسته رود

سوابق امر: سوء استفاده عملی از مظاهر پیشرفت و تکنولوژی بشر، مختص الآن نیست. مسبوق به سابقه است. در هر دور و زمانه‌ای متأسفانه از یکی از مظاهر پیشرفت بشریت کمال سوءاستفاده بهینه شده است. ذیلاً محض اطلاع به چند نمونه مختصر از این سوءاستفاده‌های نادرست اشاره می‌کنیم:

1ــ علامت دادن غلط با آتش: در ازمنه قدیم ، استفاده ارتباطاتی قرو قاطی از دود آتش پر سرعت برای علامت دان به دوستان و آشنایان و سایر وابستگان دور و نزدیک، امری رایج بوده است که متأسفانه عده‌ای از افراد یا گروههای مسأله‌دار، گاهی از این امکانات دودی برای اهداف پلید خود و علامت دادن به دشمن استفاده می‌کردند که منجر به فیلتر شدن برخی دودهای سیاه به وسیله‌ی دودکش شد.

2ــ منحرف کردن رادیویی امواج: با اختراع رادیو و توزیع و پخش عادلانه‌ی صدای انسان از طریق حرف‌زدن یکریز وی، سخن رانی مسؤولان در جاده یکطرفه، اعلام کوپن ستادبسیج اقتصادی کشور، اعلام اسامی قبول شدگان در آزمون سراسری دانشگاهها، اعلام وضعیت هوای مناطق مختلف کشور، و... امثال ذالک، افراد مغرضی نیز به طمع استفاده نادرست از این وسیله ارتباطی موجی شدند و شروع به ترویج مفاسد صوتی و محرک کردند که خوبیت نداشت. تا پیچ رادیو را می‌گرداندی، صدای ناهنجاری به هوا بلند می‌شد که مثلاً عرضه می‌داشت : آمنه... آمنه... عشق تو جام شراب منه... و از اینجور مزخرفات!

3ــ دیش کردن دیگ: دیش ماهواره ــ خصوصاً با دو سه ال‌ام‌بی ــ ذاتاً چیز بدی نیست و کلی می‌تواند باعث گسترش ارتباطات حسنه و حتی استفاده از برنامه‌های قشنگ علمی و راز بقای سالم توسط علاقه‌مندان و سایر نیازمندان شود. اما عده‌ای از افراد ناراحت با ترویج ایستگاه‌های درپیتی و اشکالدار و سوءاستفاده از سیگنال‌های موجود، به ترویج صور قبیحه و تحریک سیاسی و اخلاقی بشریت و دخالت در امور خانوادگی وی پرداختند که هر آدم عاقل و آینده‌داری را بر آن می‌دارد تا مجدداً اقدام به تبدیل دیش به دیگ یا در آن نماید. هر کسی کو دور ماند از دیگ خویش/ بازسازد دیش را چون دیگ پیش!

4ــ میل کردن نادرست: پیشتر از اینها بگذارید فلاش بک بزنیم. به ابتدای آفرینش انسان که قرار بود از گندم یا سیب بدون کرمی که به اعتقاد برخی سمبل دانایی و از مظاهر پیشرفت ارتباطی بود، میل نکند. اما با وساطت و وسوسه‌گری شیطان رجیم (لعنة الله علیه) و برخی عوامل پشت پرده‌اش، از قبیل نفس اماره، جناب آدم غفلتاً مرتکب خوردن میوه ممنوعه شد و طرفةالعینی فاتحه‌اش قرائت و سپس سریع‌السیر از بهشت خدا رانده شد و بر سینه ستبر زمین هبوط کرد. چنان که تو گفتی با توپولف سقوط کرده است نعوذ بالله!

مطلب فوق برگرفته از مقاله اي طنز از جناب آقاي  رضا رفیع مي باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 0:46  توسط رسول  | 

دوستان عزيز سلام

بالاخره پس از مشغله كاري فراوان ما هم فرصت كرديم سري به اينترنت بزنيم

من كه خودم دوربين عكاسي ندارم قابل توجه دوستان عزيز عكاس و هنرمند :

مدت ها بود كه دنبال سايتي مرتبت با عكس و دوربين و عكاسي مي كشتم كه بالا خره موفق شدم سايتي تاپ در اين مورد پيدا كنم

سايتي كه هم اطلاعات راجع به دوربين و آموزش عكاسي داخلش هست هم عكس هاي هم وطنانمون را مي تونيم  ببنيم

آدرس سايت  : http://www.akkasee.com/

این هم یک عکس زیبا از این سایت توسط آقای موسوی

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 12:11  توسط رسول  | 

هواشناسي قديمي

در طول هزاران سال مردم ساكن در همه مكانها و زمانها سعي ميكردند تا به شكلهاي مختلف وضع هوا را پيش بيني كنند شكل هندسي ، رنگ ، سرعت  ابرها، جهت حركت آنها، دماي هوا فاكتورهايي بودند كه مردم به كمك آن هواي آينده را پيش بيني مي كردند

براي مثال مردم به اين نتيجه رسيده بودند كه اگر در لحظات غروب آسمان قرمز رنگ شود (ابرهاي سوخته ) روز بعد معمولا هوا صاف و اگر در هنگام صبح ابرها قرمز يا سياه شوند به احتمال زياد در ساعات بعد با تغيير وضع هوا ،هواي منقلب و باراني را پيش رو خواهيم داشت

در كازرون نيز قدما با تجربه اندوخته شده طي ساليان متوالي به علومي دقيق براي پيش بيني هوا دست يافته بودند .

گاه شاهد هستيم پيرمرد سال خورده اي را كه بدون استفاده از هيچ گونه تكنولوژي پيشرفته اي هوا را براي رو ز يا حتي فصل هاي آينده چنان پيش بيني مي كند كه حيرت انسان را بر مي انگيزد

متن پيش روي شما  چند اصطلاح رايج در گويش قديمي كازرون  در هوا شناسي مي باشد

 

1- چله زمستون : به قسمتي از فصل زمستان اطلاق مي شود كه مدت آن چهل روز است  شروع آن اول دي ماه( هفتم دي ماه جلالي ) و پايانش دهم پهمن ماه( شانزدهم بهمن ماه جلالي ) است  اين چله خود دو قسمت است چله كوچك و چله بزرگ

 

2-چله تابستون : به قسمتي از فصل تابستان اطلاق مي شود كه مدت آن چهل روز است شروع آن دهم مرداد و پايانش بيستم شهريور است

 

3- باد شمال:  باد شمال كه باران زا است واز طرف شمال غربي اين شهرستان را تحت تأثير قرار مي دهد وسبب ريزش باران در زمستان است.  

 

4- باد چپ : باد جنوب باد فصلي ديگري است كه به باد چپ نيز معروف است واز جنوب وجنوب غربي مي وزد. بدليل گرمي وخشكي بيش از حد، غالباً به مزارع ومحصولات آسيب وارد مي كند.

 

5- ستاره خنك : اين ستاره در فارسي  به نامهاي كاروان كش  و ستاره خنك معروف است و در عربي به آن شعراي يماني گويند ستاره خنك تقريبا از همه نقاط كره زمين قابل رويت است و در نيمكره شمالي به عنوان يك راس مثلث زمستان شناخته مي شود این ستاره دقیقا صبح 15 مرداد دقایقی قبل از طلوع آفتاب اگر چشم تیز بینی داشته باشی در افق شرقی برای اولین بار قابل رویت است و از نظر قدیمیا نشانه شکسته شدن تب گرما است این ستاره در تمام فصل پائیز وزمستان مهمان آسمان شب است .

۶-ستاره دز (doz ): ستاره دز اشاره به ستاره سهیل یمانی دارد این ستاره در جنوبی ترین نقطه آسمان نیمکره شمالی قرار دارد و در بعضی از نقاط این نیمکره اصلا رویت نمی شود .در کازرون ما این ستاره فقط در مدت کوتاهی در زمستان و آن هم هر شب برای دو سه ساعت قابل رویت است و چون زود طلوع و غروب می کند آن را ستاره دزد نامیده اند

حالا چرا میگن یمانی چون در کشور یمن این ستاره بخوبی دیده می شود چرا که یمن به خط استوا نزدیک تر از بقیه کشور ها و تمدن های زمان قدیم بوده است .اصولا ستاره سهیل بیشتر مربوط به آسمان نیمکره جنوبی است

6- چهل پسينك : به چهل روز از  سال كه شروع آن از اول فصل بهار  مي باشد و غالبا چهل روز آغازين اين فصل را شامل ميشود در اين مدت معمولا بعد از ظهرها هوا تغيير كرده كه پيامد آن ريزش باران و رگبارهاي زود گذر بهاري است اين بارانها در قديم نقش بسيار مهمي در رونق كشاورزي منطقه داشته است اما چند سالي است كه به دليل تغييرات جوي ديگر خبري از اين بارانها در سطح شهرستان نمي باشيم  

۷- سوم ( soom): اگر دماي هوا به صفر يا نزديك صفر برسد اين پديده باعث  يخ زدگي سطح  زمين شده كه در اصطلاح محلي به آن سوم گويند

 با تشکر فروان از اطلاعات وراهنمایی های دوستان مخصوصا آقای پولادی

     باز گويي اين ا صطلاحات ادامه دارد از خوانندگان و دوستان گرامي تقاضا دارم جهت تكميل اين لغات و اصطلاحات ما را ياري نمايند
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 8:19  توسط رسول  | 

نگاهي به پديده گرد و غبار در فضاي شهر

فراگیر شدن پدیده گرد و غبار در استان خوزستان و گسترش آن به شهرمان كازرون، نگرانی های موجود را افزایش داده است. طبق گزارش در كازرون 31 مورد پدیده گرد و غبار با میانگین ماندگاری 46 ساعت    روی داده بود در حالی که در ابتدای سال تا کنون خوزستان شاهد 22 مورد بروز پدیده گرد و غبار با میانگین ماندگاری 60 ساعت بوده است یعنی از ابتدای سال تا کنون 55 روز ( تقریبا نصف روزهای گذشته از سال جدید) مردم خوزستان درگیر این پدیده بوده‌اند.

از سوی دیگر مدیر مرکز فوریتهای پزشکی تعداد مراجعین به بیمارستان‌ها به علت هوای آلوده را در روزهای 27 و 28 خرداد ماه 205 نفر اعلام کرده که متأسفانه دو نفر در تاریخ‌های فوق به علت مسمومیت تنفسی البته در خوزستان جان خود را از دست داده‌اند . با عنایت به موارد فوق بی توجهی به این مسأله می‌تواند در آینده نزدیک علاوه به خطر انداختن سلامتی مردم، اکوسیستم خوزستان و بعضی از مناطق همجوار را دچار تغییرات بنیادین کند
نچه در این مدت علاوه بر گرد وغبار، مردم ما را آزار داده است عدم اطلاع رسانی کارشناسی شده و علمی در این زمینه می باشد در اكثر مناطق اين موضوع به تعطيلي مدارس انجاميد ولي در شهر ما اين امر با بي توجهي به يك امر ساده تبديل شده است . در این میان مسئولین استانی و کشوری جز توصیه مردم به استفاده از ماسک اظهار نظر خاصی راجع به عوامل ایجاد کننده این پدیده، راه‌های مقابله با آن و روش‌های کاهش میزان خطرات ناشی از این آلودگی نکرده‌اند. هرچند که با توجه به بررسی‌های انجام شده نمی‌تواند منکر آثار زیانبار این پدیده بر سلامتی مردم و اکوسیستم منطقه شد؛ اما متأسفانه رواج شایعاتی که سعی در بزرگنمایی پیامدهای آلودگی‌های فعلی دارند؛ می‌تواند آرامش و امنیت روانی را از مردم منطقه سلب کند و فضای ملتهبی ایجاد نماید که امکان بررسی همه جانبه این پدیده را از متخصصان و مسئولان سلب نماید.

از میان شایعاتی که در مورد این آلودگی‌ها رواج بیشتری دارد احتمال وجود آلودگی‌های شیمیایی، میکروبی و رادیواکتیوی بوده است. متأسفانه نتایج بررسی‌های انجام شده روی نمونه‌های زیادی از گرد و غبار موجود در شهر اهواز و خاکهای نزدیک مرز ایران و عراق این امر را تأیید می‌کند. به عنوان مثال میزان عناصری مانند اورانیوم، توریم، آرسنیک، سرب، روی، نیکل و کبالت در این نمونه‌ها کمی بیشتر از میزان طبیعی آن است. نمونه های مورد آزمایش در سه بازه زمانی و با میزان حداکثر دید مختلف که رابطه مستقیم با اندازه ذرات و فاصله طی شده توسط آنها دارد؛ توسط دستگاه ICP-MS آنالیز شده اند. با توجه به استفاده مکرر سلاح‌های میکروبی، شیمیایی توسط رژیم صدام و استفاده امریکا از سلاح‌های حاوی اورانیوم ضعیف شده، وجود این آلودگی‌ها تعجب زیادی بر نمی‌انگیزد.

نکته دیگری که باید به آن توجه داشت نوع خاک این گرد و غبارهاست که بیشتر از دو نوع رسی و سیلتی(کوارتزی) می‌باشد. خاک رسی سبکتر بوده و گرد و غبار ناشی از آن مسافت طولانی‌تر طی می‌نماید. گرد و غباری که در مناطق دور از خوزستان دیده می‌شود بیشتر از این نوع است. با توجه به قابلیت بالای خاک رس در جذب مواد شیمیایی آلی و معدنی و همچنین دانه‌بندی ریز آن خطرات این نوع خاک بسیار بیشتر از خاک سیلتی (کوارتزی) است که دانه درشت‌تر دارند و قابلیت جذب سطحی آنها کمتر است. مطالعاتی که اخیرا توسط دو گروه تحقیقاتی خارجی انجام شده نشان می‌دهد که هر دو نوع ذرات علاوه بر پتانسیل بالا در جذب فلزات مانند آهن، مس، روی، سرب، کادمیم، نیکل، کبالت، توریم، آرسنیک و اورانیم ؛ در طول مسیر نیز می‌توانند سایر آلاینده‌های آلی و معدنی را جذب و به نقاط دوردست منتقل نمایند. از سوی دیگر در این مطالعات وجود میزان بالایی از باکتری‌ها و گرده گیاهان نیز گزارش شده است.

(1)هرچند میزان آلودگی میکروبی شیمیایی و هسته‌ای در این گرد و غبارها ناچیز است اما چون استان‌هایی که در معرض این آلودگی‌ها قرار دارند (خوزستان، فارس،بوشهر، لرستان و اصفهان ) تأمین کننده اصلی محصولات کشاورزی و باغی کشورند همین آلودگی ناچیز هم می‌تواند با ورود به چرخه غذایی خطرات بزرگی را برای سلامتی کل مردم کشور خلق کند. لذا کنترل کیفی محصولات کشاورزی در معرض آلودگی باید با جدیت خاص انجام شود.

دلايل بروز اين پديده

از جمله عواملی که در بروز پدیده فوق نقش داشته است کاهش شدید میزان بارندگی در منطقه، خشک شدن قسمت‌های زیادی از تالاب های مسیر جریان باد از جمله هورالعظیم، کم شدن و تغییر مسیر رودخانه‌های دجله و فرات که به مرور زمان تغییر اکوسیستم را در پی داشته است. این عوامل سبب شده است هور ها که قبلاً به عنوان یک صافی گرد و غبار و عامل تثبیت شن‌های روان عمل می‌کردند اکنون خود به تولید کننده این گرد و غبارها تبدیل شوند. به جز خشکسالی که ناشی از تغییرات آب و هوای جهانی است سایر عوامل پیامد سدسازی بر روی سرچشمه های دجله و فرات در ترکیه و سوریه و اقدامات عمرانی- کشاورزی در عراق می باشد. لذا در انجام طرح‌های عمرانی چه در ایران و چه کشورهای همسایه باید به تبعات زیست محیطی آن توجه ویژه نمود و با کشورهای منطقه به مذاکره و رایزنی فعالانه پرداخت.

 ما نشان می دهد که از زمان جنگ تحمیلی دانشمندان عراقی با مطالعه دقیق شرایط آب و هوایی منطقه به ویژه جریان های باد همره با گرد و غبار که عموما مسیر آنها غربی- شرقی است سعی در استفاده از این مزیت طبیعی بر علیه رزمندگان اسلام داشته اند. پس از جنگ نیز دولت عراق برای مقابله با معارضین شیعه جنوب درزیست بوم منطقه تغییرات بزرگی ایجاد کرد که می تواند به عنوان یک عامل تاثیرگذار در زمینه بروز این پدیده مطرح باشد.

با توجه به نتایج تحقیقات انجام شده اقدامات زیر جهت کاهش پیامدهای این آلودگی ها پیشنهاد می گردد: طراحی، تولید و توزیع ماسک مناسب این گرد و غبارها. اکثر ماسک‌هایی که هم اکنون در بازار موجودند برای استفاده‌های خاص طراحی و ساخته نشده‌اند لذا با توجه با دانه‌بندی ذرات باید نسبت به طراحی و تولید ماسک‌های ویژه هر منطقه اقدام نمود. به عنوان مثال منافذ ماسکی که درمناطق دوردست استفاده می‌شود باید ریزتر از ماسکی باشد که برای اهواز مناسب است.

در برنامه ای کوتاه مدت برای جلوگیری از نفوذ گرد و غبار، قیرپاشی برای تثبیت شن های روان غرب خوزستان پیشنهاد می گردد. در درازمدت نیز باید طرح کمربند سبز اطراف شهرها که مدتهاست راکد مانده احیا و تعمیم داد.

در پایان باید گفت این پدیده نه آنچنان بی خطر است که با توصیه به استفاده از ماسک و بیرون نیامدن مردم از خانه، به راحتی از کنار آن گذشت و نه آنچنان خطرناک که برخی افراد غیر متخصص و غیرمسئول با بزرگنمایی آرامش روانی جامعه را به خطر اندازند. آثار و پیامدهای این پدیده با کار کارشناسی متخصصان مربوطه و حمایتهای مسئولین استان قابل کاستن تا حد معمول و طبیعی آن است.

(اطلاعات آماري برگرفته از روزنامه همشهري - برگرفته از يك تحقيق از دانشگاه خوزستان ) 

.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 7:46  توسط رسول  | 

آورده اند كه ......... اندر حكايت ساخت جاده

آورده اند كه در سرزمين پارس دياري بود كه فارسي زبانان شهر سلمان و بيشابورش مي ناميدند

تيزبينان و نكته سنجان و روانشناسان از خلقيات شگفت اين مردم سخن ها رانده اند

في الجمله از اين علائق ، دلبستگي وافر آنها به راه وراه سازي است تا جايي كه در عهد گذشته آن دوراني كه مردم اين شهر با حاكم زمانه كج افتاده واز اجراي فرامين او سر باز زدند شاه ودرباريان  راه را بر آنها كج كرده تا هم تنبيهي براي آنها و هم درس عبرتي براي سايرن باشد

اما گذشت و گذشت و گذشت وبا اسرار مردم وبا گسيل چندين وكيل ووزير به پايتخت راه ساخته شد و مردم به آرزوي خود رسيدند

 وكيل فعلي كه خواست وكيلي خلفي بوده  و جا پاي نمايندگان قبلي گذاشته باشد در اولين اقدام راه سازي را ادامه داد

اما شگفتا و عجبا ...مردم كه هنوز سرمست و مسرور از بازگشايي راه قبلي بودند اين بار زبان به اعتراض گشوده  وساز مخالف را زدند وزدند تا راه متوقف شد

بنده حقير و سراپا تقصير وامانده ام كه  چگونه است مردم  روزي از افتتاح يك جاده بر طبل شادي مي زنند و روزي ديگر روي گردان از آن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 7:22  توسط رسول  | 

كنوانسيون رامسر و وضع فعلي تالاب ها در ايران

چند روز پيش مصادف با دوم فوریه ، سالروز انعقاد نخستین پیمان زیست محیطی جهان است . پیمانی که نام ایران و ایرانی را با خود یدک می کشد اما اکنون سالهاست از شرم ایرانی بودن و آنچه که بر سر تالاب های ایران می آید سر به زیر انداخته است !

۳۸ سال پیش در چنین روزی روسای محیط زیست ۱۸ کشور جهان به دعوت اسکندر فیروز ، رییس وقت سازمان محیط زیست ایران در شهر رامسر گرد هم آمدند تا نخستین کنوانسیون زیست محیطی جهان را برای حفاظت از تالابهای جهان به امضا برسانند . و اکنون ۳۸ سال است که بیش از ۱۸۰۰ تالاب در سراسر جهان در زیر چتر کنوانسیون رامسر شناسایی و به ثبت رسیده تا تحت حفاظت قرار گیرند .

اما بر اساس گزارشی که دیروز توسط ایسنا منتشر شده اکنون کشور ایران در تخریب تالاب های بین المللی خود که در فهرست کنوانسیون رامسر نیز به ثبت رسیده گوی سبقت را از دیگران ربوده و رکوردار تالابهای در معرض خطر جهان است . ۷ تالاب ایران از مجموع ۲۲ تالاب ثبت شده ایرانی اکنون در فهرست مونترو یا تالاب های در خطر جهان قرار دارد ضمن اینکه دلاور نجفی ، معاون محیط طبیعی سازمان محیط زیست نیز در اعترافی تلخ خواستار اضافه شدن نام دریاچه ارومیه و تالاب گاوخونی به فهرست تالاب های در خطر جهان شده است تا ایران همچنان صدر نشین ویرانگری ها در تالاب ها باشد !

نمی دانم در روز جهانی تالاب ها که در بیشتر کشورهای دنیا جشن گرفته می شود ما ایرانیان باید جشن بگیریم یا در عزای تالاب های خود بنشینیم ؟!

فقط می توانم بگویم روز جهانی تالاب ها برای ما ایرانیان دیگر یادآور یک افتخار ملی نیست .

ببینید با پریشان ایران، با نخستین پارک وحش بین المللی ایران که پیش از انقلاب به عنوان پارک بین المللی در جهان مطرح بود چه کرده اند ؟  آیا تجربه نابودی دریاچه ارومیه با جاده کلانتری که محصول خودسری های عده ای مهندس نما بود ، برای یک ایران بس نبود که امروز جاده مرگبار دیگر در دریاچه پریشان    در حال احداث است ؟

آزموده را دوباره آزمودن خطاست . اما تا به کی ما باید تاوان طرح های بدون مطالعه و ندانم کاری های برخی مسئولان کشوری را بدهیم ؟  .

در هر کجا که تالاب بوده حرص و طمع جاده سازی هم بوده ، امروز قلب اکثر تالاب های ایران با جاده های نامیمون وزارت راه از هم پاره شده و تکه تکه شده .

به راستی چه کردیم با محیط زیست کشورمان ! چه پاسخی داریم برای نسل امروز و فردا که از داشتن اون هموه زیبایی محروم شدند . چه پاسخی داریم برای آیندگان؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 6:40  توسط رسول  |